فارسی


کفر

مقاله‌ای از
رون کش

خطا بودن


بیشتر مردم حاضر نیستند بپذیرند که اشتباه کرده‌اند. ویکی‌پدیا این موضوع را این‌گونه توضیح می‌دهد:

«یک سری آزمایش‌های روانشناختی در دهه ۱۹۶۰ نشان داد که مردم تمایل دارند باورهای موجود خود را تأیید کنند. تحقیقات بعدی این نتایج را به‌عنوان تمایل به آزمایش ایده‌ها به‌صورت یک‌طرفه تفسیر کردند، به‌طوری که روی یک احتمال تمرکز می‌کنند و گزینه‌های 

دیگر را نادیده می‌گیرند.
دلایلی برای این تعصب‌های مشاهده‌شده شامل تفکر آرزومندانه و ظرفیت محدود انسان در پردازش اطلاعات است. پیشنهاد دیگر این است که مردم به‌دلیل ارزیابی هزینه‌های اشتباه بودن به‌طور عملی، به‌جای بررسی مسائل به‌طور بی‌طرفانه و علمی، تمایل به تأیید دارند.»

بارها خودم متوجه شده‌ام که این کار را می‌کنم. خیلی راحت‌تر است که چیزی که قبلاً از کسی شنیده‌ایم را بپذیریم تا اینکه چیزی را با روح یا کتاب مقدس خود سازگار کنیم.

این یک ضعف انسانی است که چیزی را که قبلاً فکر می‌کنیم ترجیح می‌دهیم. جالب اینجاست که این معمول‌ترین دلیلی است که باعث می‌شود مردم در جنگل گم شوند. آنها مطمئن هستند که از آن مسیر رفته‌اند، حتی با اینکه خورشید هنوز در همان جاست و درخت‌ها همچنان خزه دارند همان‌طور که وقتی از مسیر خارج شدند. آنها معمولاً تا زمانی که بمیرند در دایره‌هایی می‌چرخند.

عموماً نبود اطلاعات نیست که باعث اشتباه بودن مردم می‌شود، بلکه نداشتن تواضع و تلاش است. تکبر باعث می‌شود مردم ترجیح دهند بمیرند تا اشتباه کنند، و تنبلی از وضعیت موجود دفاع می‌کند.

وضعیت موجود به معنای وضعیت فعلی امور است، به‌ویژه در مسائل اجتماعی و دینی.

ترجیح دادن آنچه که قبلاً می‌دانیم همچنین عواقب بسیار بیشتری برای شانس‌های ما برای انتخاب شدن جهت خروج از این سیاره قبل از سوختن آن دارد. همان‌طور که پروردگار ما گفت:

«به‌راستی که به شما می‌گویم، هر کس که پادشاهی خدا را مانند یک کودک نپذیرد، به هیچ‌وجه وارد آن نخواهد شد.» لوقا ۱۸:۱۷

یک کودک تواضع دارد. آنها هنوز در تلاشند تا دنیای اطراف خود را درک کنند. زمانی که یک ایده ارائه می‌شود، آن را در روح خود امتحان می‌کنند. اگر با حقیقتی که خدا به همه ما داده است مطابقت داشته باشد، آن را می‌پذیرند.
فقط بعد از آن است که ما فیلترهایی در مسیر قرار می‌دهیم تا از خود و محیط‌مان محافظت کنیم که حقیقت پیچیده می‌شود. قابل درک است که در این دنیا گاهی فیلتر کنیم، حتی برای بقا ضروری است. برای زنده ماندن اینجا، گاهی باید مانند یک اردک راه برویم و مثل یک اردک صدا کنیم. اما در قلب‌مان باید با خدا صادق باشیم.
هیچ‌کس در این دنیا که کتاب مقدس را نمی‌پذیرد نمی‌تواند ما را به بهشت ببرد یا حتی خودش وارد آن شود.
بیشتر مردم در دنیا یک اردک چوبی را به عنوان مذهب خود انتخاب می‌کنند. آن شناور است و شبیه اردک به نظر می‌رسد، اما هیچ‌گاه پرواز نخواهد کرد.
اگر در جایی هستید که مردم واقعاً به کتاب مقدس اعتقاد ندارند، ممکن است در قایق اشتباهی باشید. پروردگار ما گفت:

«اما بیهوده مرا پرستش می‌کنند، به‌طوری که آموزه‌های مردان را به‌جای دستورات من تعلیم می‌دهند.» مرقس ۷:۷

او در مورد فریسیان و صدوقیان سخن می‌گفت که مسئول معبد بودند. آنها قوانینی را ساخته و آنها را به دستورات او اضافه کردند، برخلاف شریعت او، تا خود را بالا ببرند. خداوند فرمود:

«هرچه که من به شما دستور می‌دهم، به‌طور کامل انجام دهید؛ از آن چیزی نیافزایید و از آن چیزی کم نکنید.» تثنیه ۱۲:۳۲

پروردگار ما نشانه‌هایی به ما داده است تا معلمان و پیامبران دروغین را شناسایی کنیم مانند:

«وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار! زیرا خانه‌های بیوه‌ها را می‌بلعید و برای ظاهر، نمازهای طولانی می‌خوانید. بنابراین، مجازات شدیدتری خواهید داشت.» متی ۲۳:۱۴

اگر پروردگار ما فکر می‌کرد آنچه در معبد رخ می‌دهد بیهوده است، او چه نظری درباره آنچه که بعدها از رومی‌ها آمد، خواهد داشت؟


آرزوها، تفکر جادویی، ایمان بی‌پایه، و خدا
در بسیاری از فرهنگ‌ها و جوامع، مفاهیم تفکر آرزومندانه و ایمان بی‌پایه اغلب با ایده‌ی جادو ترکیب می‌شود. این عناصر نقش مهمی در روانشناسی و رفتار انسان دارند و نحوه برخورد افراد با زندگی، مواجهه با چالش‌ها و حفظ امید در موقعیت‌های نامعلوم را تحت تأثیر قرار می‌دهند.
اما نباید بگذاریم که این مفاهیم ما را از رسیدن به خداوند واقعی باز دارد.

تفکر آرزومندانه
تفکر آرزومندانه به فرآیند ذهنی اعتقاد به وقوع چیزی دلخواه بدون توجه به واقعیت وضعیت اطلاق می‌شود. این یک تمایل شناختی است که افراد را به پذیرش حقیقت‌های ناخوشایند سوق می‌دهد یا احتمال وقوع نتایج منفی را کم می‌کند. در حالی که این نوع تفکر می‌تواند آرامش عاطفی فراهم کند، اما همچنین می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری ضعیف و عدم آمادگی برای چالش‌های آینده شود. به عنوان مثال، ممکن است کسی آرزوی ترفیع در کار خود را داشته باشد بدون اینکه تلاش یا مهارت لازم را به‌کار گیرد و در نتیجه، زمانی که نتیجه مطابق انتظاراتش نباشد، ناامید شود.

این چیزی است که از دوران کودکی به‌جا مانده است. این یک الگو است که ما وقتی بچه بودیم به آن عادت کرده‌ایم و والدین‌مان از ما مراقبت می‌کردند و هیچ نگرانی نداشتیم. وقتی خانه را ترک کردیم، از اینکه متوجه شدیم بسیاری از کارها توسط والدین‌مان انجام می‌شد، شوکه شدیم. برخی از ما تمام وظایف لازم برای جایگزینی والدین را یاد نگرفتیم. بعداً متوجه شدیم که می‌توانیم فقط منتظر بمانیم تا چیزی خراب شود و بعداً به آن رسیدگی کنیم.
مشکل این است که گاهی تا وقتی که چیزی خراب می‌شود، دیگر دیر شده است. نباید اجازه دهیم این موضوع ما را از رسیدن به خداوند واقعی باز دارد.

تفکر جادویی
جادو در این زمینه هم به‌صورت تحت‌اللفظی و هم مجازی قابل درک است. تحت‌اللفظی، جادو اغلب با آیین‌ها و باورهایی مرتبط است که نیروهای فراطبیعی را برای رسیدن به نتایج دلخواه فرا می‌خوانند. مجازاً، این نمایانگر ایده‌ی راه‌حل‌های مبهم یا مداخله‌هایی است که می‌تواند مشکلات پیچیده را بدون تلاش ملموس یا زمینه‌سازی عملی حل کند.
بسیاری از مردم فکر می‌کنند که انتخاب خواهند شد، به بهشت خواهند رفت و به‌طور جادویی فرد خوبی خواهند شد.
اگر چنین بود، هدف از این دنیا چه بود؟ چرا باید همه این دردسرها را تحمل کنیم؟ چرا خداوند نباید فقط ربات‌ها بسازد؟
واقعیت این است که بهشت جادو نیست. آفرینش ممکن است شبیه جادو به نظر برسد و نظریه تکامل به آن وابسته است، اما اینطور نیست.
تفکر جادویی یک میانبر عالی به‌سوی پاسخ‌هایی است که ما از تحقیق آنها تنبلی می‌کنیم. باور به اینکه فقط امید یا افکار مثبت راه‌حل‌ها را به‌دنبال خواهند داشت بدون نیاز به اقدام، کودکانه است. این یکی دیگر از چیزهایی است که از دوران کودکی‌مان باید رهایش کنیم. نباید بگذاریم این هم ما را از خداوند باز دارد.

ایمان بی‌پایه
ایمان بی‌پایه شامل باور به نتایجی است که شواهدی برای آن وجود ندارد. این نوع ایمان می‌تواند به‌صورت‌های مختلفی بروز کند، از اعتماد به نظریه‌ها و سنت‌های اثبات‌نشده تا قبول نتایج ثابت‌شده‌ای که مخالف آن هستند. در حالی که ایمان واقعی می‌تواند افراد و گروه‌ها را به‌طور الهام‌بخش در زمان‌های سخت به پیش ببرد، ایمان بی‌پایه می‌تواند به سرخوردگی و آسیب


ایمان بی‌پایه
ایمان بی‌پایه شامل باور به نتایجی است که شواهدی برای آن وجود ندارد. این نوع ایمان می‌تواند به‌صورت‌های مختلفی بروز کند، از اعتماد به نظریه‌ها و سنت‌های اثبات‌نشده تا قبول نتایج ثابت‌شده‌ای که مخالف آن هستند. در حالی که ایمان واقعی می‌تواند افراد و گروه‌ها را به‌طور الهام‌بخش در زمان‌های سخت به پیش ببرد، ایمان بی‌پایه می‌تواند به سرخوردگی و آسیب‌پذیری در برابر دستکاری و فریب منجر شود.
چسبیدن به ایمان‌های غیر‌کتاب مقدسی اغلب به پیشرفت فردی یا اجتماعی آسیب می‌زند. این می‌تواند ما را از کشف خداوند باز دارد.

چطور درست شویم
هرچه اشتباه ما بیشتر باشد، سخت‌تر است که درست شویم. اغلب، خداوند با شرایط فاجعه‌بار توجه ما را جلب می‌کند. گاهی اوقات اتفاقات خیلی بدی در زندگی ما می‌افتد که وضعیت موجود ما را تغییر می‌دهد. پس از اینکه روحمان بریده می‌شود، به خداوند برای پاسخ‌ها نگاه می‌کنیم. آن زمان است که می‌توانیم وارد حقیقت او شویم. در واقع، این خیلی ساده است، زمانی که ما تسلیم حقیقت شویم. کتاب مقدس فقط زمانی معنا پیدا می‌کند که به آن تسلیم شویم.

کتاب مقدس اشتباه نمی‌کند
حقیقت این است که تنها یک خدای برتر وجود دارد. و کل هدف این سیاره این است که یک زمین نمایش برای یافتن کاندیداهای قابل اعتماد برای یک پادشاهی ابدی فراهم کند.
ما اینجا هستیم تا خود را و انتخاب‌هایمان را پیش خداوند به نمایش بگذاریم. مانند چیزی که شکسپیر گفت: «تمام دنیا یک صحنه است و تمام مردان و زنان فقط بازیگرانی هستند.» آنچه او نگفته این است که این یک آزمون است. خداوند در حال تماشاست که چه کسی به او وفادار است و چه کسی به دنیای این جهان یا شیطان، مدیر این دنیا.

خداوند نمی‌تواند زندگی ابدی و قدرت نامحدود را به کسانی بدهد که به او اعتماد ندارد. اگر او این کار را انجام دهد، جهان به یک جنگ ستارگان دیگر تبدیل خواهد شد. پادشاهی جدید یک خدا، یک فرهنگ و یک هدف خواهد داشت. هیچ‌گونه مالکیت چیزی وجود نخواهد داشت، هیچ امپراتوری علیه امپراتوری دیگر، خداوند همه چیز را می‌سازد. بنابراین، ما به همه چیز دسترسی خواهیم داشت، میلیاردها از هر چیزی.
آنچه که ما باید اکنون انجام دهیم، هماهنگ کردن روح خود با روح خداوند است. ما این کار را با مطالعه کلام خدا در عهد قدیم و جدید انجام می‌دهیم. اگر تضادی در متن وجود داشته باشد، به این معناست که همه جوانب را در نظر نگرفته‌ایم.

خدای واقعی
خدای واقعی کسی است که همه چیز را آفرید. نام او یَهُوَه (Yehu) است. او در عصر اول جهان پسری به نام «پسر انسان» در آسمان داشت. سپس او را به زمین فرستاد تا مشکلات را برطرف کند.
او سپس نام خود را با بسیاری از افرادی که آنها را از مصر بیرون آورد و هزاران سال پیش با آنها در کوه سینا ازدواج کرد به اشتراک گذاشت. آنها پذیرفتند که دستورات او را پیروی کنند و نام او را استفاده کنند. از آن زمان آنها به نام یهودیان (Yehudim) شناخته شدند، که به معنی "مردم خداوند" است.
اما آنها به زودی از پیروی از خداوند دست کشیدند و از یادگیری راه‌های او در بیابان خودداری کردند، حتی با اینکه او جلوی آنها در ستونی از ابر در روز و ستونی از آتش در شب قرار داشت. در نتیجه، همه به جز دو نفر از بیش از یک میلیون نفر در آن بیابان مردند.
الگوی مشابهی در طول تاریخ ادامه یافت، زمانی که مردم او، که به نام او خوانده شده بودند، به طور مکرر وفادار و بی‌وفا شدند.
در نهایت، خداوند پسر خود را به‌طور شخصی به عنوان مسیح فرستاد. بیشتر مردم او و راه‌هایش را رد کردند. بنابراین او گفت:

«پس به شما می‌گویم که پادشاهی خدا از شما گرفته خواهد شد و به قومی داده خواهد شد که میوه‌های آن را به بار آورد.» متی ۲۱:۴۳

او همچنین گفت:
«شما نمی‌دانید چه چیزی را پرستش می‌کنید، اما ما می‌دانیم چه چیزی را پرستش می‌کنیم، زیرا نجات از آن یهودیان است.» یوحنا ۴:۲۲
«اما ساعت می‌آید و اکنون است که پرستش‌کنندگان واقعی باید پدر را در روح و حقیقت پرستش کنند، زیرا پدر به دنبال چنین افرادی است که او را پرستش کنند.» یوحنا ۴:۲۳

حضرت پولس بهترین جمله را گفت:
«زیرا یهودی کسی نیست که ظاهراً یهودی باشد، و نیز ختنه‌ای که در ظاهر جسم است ختنه نیست. روم ۲:۲۸
بلکه یهودی کسی است که در دل یهودی باشد؛ و ختنه در دل و در روح است، نه در حرف، که ستایش او از مردم نیست، بلکه از خدا است.» روم ۲:۲۹

سپس در مکاشفه، خداوند عالی‌رتر گفت:

«ببینید، من آنها را از کنیسه شیطان می‌سازم که می‌گویند یهودی هستند و نیستند، بلکه دروغ می‌گویند؛ ببینید، من آنها را می‌آورم و در برابر پای شما پرستش خواهند کرد و خواهند دانست که من شما را دوست دارم.» مکاشفه ۳:۹

به این فکر کنید. اگر یهودی بودن چیزی به خون مربوط می‌شد، چه تفاوتی می‌کرد که چه چیزی می‌گفتند؟ آنها یا خون مناسب را دارند یا ندارند.

نکته این است که خداوند آنچه را که یهودی است و چه کسی می‌تواند به نام او خوانده شود تغییر داد.

اما این برای ما خوب است. اکنون، هر کسی در این دنیا از هر نژاد، زبان یا قومیتی می‌تواند در خانواده پروردگار باشد و برای همیشه در بهشت زندگی کند.


نام پروردگار ما
زمانی که مسیح متولد شد، فرشته جبرئیل در حالی که با مریم (یا میریام) به زبان عبری سخن می‌گفت، گفت:

«و ببین، تو در رحم خود خواهی باردار شد و پسری به دنیا خواهی آورد و نام او را یشوع (نجات‌دهنده) خواهی نامید.» لوقا ۱:۳۱

جبرئیل با مریم به عبری صحبت کرد، نه یونانی یا اسپانیایی. نامی که او به او گفته بود که کودک را با آن صدا کند، یֵשׁוּעַ، یشوع است. همانطور که جبرئیل به یوسف، نامزد مریم، گفته بود، ترجمه شده به انگلیسی چنین است:

«و او پسری به دنیا خواهد آورد و نام او را نجات‌دهنده خواهی نامید، زیرا او مردم خود را از گناهانشان نجات خواهد داد.» متی ۱:۲۱

این همه نیست. ما می‌دانیم که پروردگار ما همچنین به نام پدر خود نامیده می‌شود، مانند مردم پدرش، یهودیان (Yehudim). البته او نام‌های زیادی دارد، اما اگر نام داده شده‌اش را به نام خانوادگی‌اش اضافه کنیم، یشوع یهودیان خواهد بود. این ترجمه می‌شود به "نجات‌دهنده مردم خدا."

به نظر می‌رسد که می‌توان نام پروردگار ما را به زبان‌های دیگر ترجمه کرد به شرطی که معنی نجات‌دهنده را داشته باشد. در روز پنتیکاست، در حالی که پترس سخن می‌گفت، همه کسانی که در آنجا بودند سخنان او را به زبان مادری خود شنیدند. اگر قرار نبود همه چیز به زبان‌های دیگر ترجمه شود، همه آنها باید همه چیز را به عبری می‌فهمیدند. بعلاوه، غیرمعقول است که از مردم دنیا بخواهیم که عبری بدانند.

قومیت
زمانی که پروردگار ما در اینجا بود، در یک جلسه کلیسایی، او نشان داد که مردم او به‌خاطر خون خود خاص نیستند.

«و او به ناصره آمد، جایی که در آنجا بزرگ شده بود، و همانطور که معمولش بود، در روز سبت به کنیسه رفت و ایستاد تا بخواند.» لوقا ۴:۱۶

پروردگار ما گفت:

«ولی به‌راستی به شما می‌گویم، بسیاری بیوه‌ها در اسرائیل در زمان الیاس بودند، زمانی که آسمان به مدت سه سال و شش ماه بسته بود و قحطی بزرگی در تمام سرزمین بود؛ ل


وقا ۴:۲۵
اما به هیچ‌کدام از آنها الیاس فرستاده نشد، جز به سارپتا، شهری از صیدا، به زنی که بیوه بود.» لوقا ۴:۲۶
«و بسیاری از برص‌ها در اسرائیل در زمان الیشع پیامبر بودند، و هیچ‌کدام از آنها پاک نشدند، جز نعمان سوری.» لوقا ۴:۲۷

و همه آنها در کنیسه وقتی این سخنان را شنیدند، پر از خشم شدند، لوقا ۴:۲۸ و برخاستند و او را از شهر بیرون کردند و به سر تپه‌ای که شهرشان بر روی آن بنا شده بود، بردند تا او را از بالای تپه پایین بیندازند. لوقا ۴:۲۹

قومیت مردم هرگز مسئله‌ای در پادشاهی خداوند نبوده است. حتی در کوه سینا، تنها کسانی زنده ماندند که قلبشان با خداوند درست بود. بقیه کشته شدند. بعدها، در بیابان همین اتفاق افتاد. تنها کسانی که قلبشان با خداوند درست بود، زنده ماندند تا رود اردن را عبور کنند، فقط دو نفر از حدود یک میلیون نفر.

راه اصیل
در قلب یهودیت، (من فکر می‌کنم باید آن را یهوئیسم بنامیم)، درک این است که خداوند تغییر نمی‌کند و مسیر او برای بشریت ثابت باقی می‌ماند. این اصل به این دلیل است که خداوند عهد خود را با مردم ایمان بسته است و قوانین، اخلاق و شیوه زندگی را به آنها داده است که فراتر از مراسم ساده به مسئولیت‌های جاودانه و روحانی می‌رود که برای همیشه باید ادامه یابد. این عهد تنها یک اثر باقی‌مانده از گذشته نیست بلکه یک چارچوب زنده برای خانه‌ای در پادشاهی جدید او برای همیشه است.

برای درک واقعی اهمیت تاریخ یهودیت به‌عنوان راه نهایی، باید عمق ریشه‌های تاریخی آن را از زمان هنوخ در عصر اول جهان بشناسیم. سپس، مردم یهود از کوهی که با آتش می‌سوخت آغاز شدند و سپس آنچه که پسر انسان به عنوان مسیح انجام داد زمانی که روی زمین راه می‌رفت.
این تاریخ درک عمیقی را نشان می‌دهد که حقیقت الهی با تغییر زمان‌ها تغییر نمی‌کند؛ بلکه هدف و امید برای زندگی ابدی به همه کسانی که ایمان دارند، ارائه می‌دهد.

رون کش